Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS
   
Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS
Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS
   
Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS
Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS
 
دل مشغولی ها
خیابون جمهوری PDF چاپ ايميل
امتياز: / 0
نوشته شده توسط سولمازشریف   
08 اسفند 1387,ساعت 23:22:55

آخ که این پست چه بلایی سر من آورد! از بالا همینطور خوندم و گفتم این عکسا برام آشناست. بعد گفتم نه من که هیچ وقت خیابون سی تیر نبودم. نمی خواستم به روی خودم بیارم که نمی دونم خیابون سی تیر به کجای تهران می گن. بعد لقمه باز شده ها رو دیدم و گفتم غیر ممکنه که نخورده باشم. مزه اش با یه نوستالژی خاصی زیر زبونم دووید. رفتم پایینتر گفتم اکی حتما شعبه عباس آبادش رفتم. تا رسیدم به تهش. آدرس رو خوندم و پرتاب شدم به 20 سال پیش.

روانم به هم ریخت.

سی تیر، خیابون بغل دستی خونه مادری تو جمهوری میشه. همون خیابونی که کلیسا دست راست داره و معبد زردتشی دست چب. همون خیابونی که سرش به سفارتی منتهی میشه که با ریموت درش برای ماشینها باز می شد و  تهش به پارکینگ عمومی که موقع جنگ، پناهگاه مردم شده بود. 

این رضا لقمه بالای کلیسا بود و پایین کلیسا هم یه مغازه فانتزی ارمنی که از پشت ویترین، چوب غذاخوری های ژاپنی و چینی دل من رو آب می کرد. خودشون رو کاری  نداشتم اما چون دو تا از دوستام گرفته بودند، منم می خواستم داشته باشم! 

عصرها با مامانم قدم می زدیم اطراف خونه رو و یکی از چاهایی که خیلی سر می زدیم اینجا بود. چرا دیگه هیچوقت اینجا نرفتم؟

من عاشق خیابون جمهوری ام. تو این خیابون دو بار زندگی کردم و در هر دو بارش روزهای سختی رو گذروندم اما توی خاطراتم جز شیرینی چیز دیگه ای پیدا نمیشه. شاید به خاطر اینه که همین ها رو هم توی خونه های دیگه نداشتم!

تو خیابون چمهوری میشه گم شد. میشه زندگی کرد. میشه نفس کشید. میشه از شر فضولی های مردم راحت شد. تو این خیابون کسی، کسی رو نمی شناسه. دلم براش به شدت تنگ شد.

 

 
مغزم تنگی نفس گرفته PDF چاپ ايميل
امتياز: / 0
نوشته شده توسط سولمازشریف   
24 بهمن 1387,ساعت 16:08:18

یعنی میشه یه روز یاد بگیرم چه جوری باید روی یه متنی متمرکز شد؟ نه اصلا به طور کلی میشه یاد بگیرم چطور میشه متمرکز و حواس جمع بود؟

اینایی که توی مزرعه کار می کنن، یه چیزایی دارن که چنگول داره، آهنی هم هست. باهاش علف جمع می کنن. از اونا لازم دارم تا اول چنگولاش رو لای ریشه های مغزم بندازم و همه علفهای بیخودی رو جمع کن. بعد یه قرص لازم دارم که کار بولذوزر رو انجام بده و اون جویبارهای کوچولو رو به بزرگراههای دلباز تبدیل کنه. 

مغزم تنگی نفس گرفته. 

 
چهره ها PDF چاپ ايميل
امتياز: / 1
نوشته شده توسط سولمازشریف   
02 بهمن 1387,ساعت 09:52:49
بعضی وقتها یک خوابهایی می بینم که من رو واقعا به فکر فرو می بره. نمی دونم مفهمومش چیه و یا چی رو می خواد منتقل کنه. بعد از مدتهای طولانی کار کردن روی منبع خواب، قدرت تشخیص دادن خوابهای بی مفهوم (همونهایی که می گیم شام زیاد خورده بودی) با خوابهایی که یه منشایی دارن، رو پیدا کردم. 
واسه همین حساستر هم شدم. مفهومش چیه؟
 
دیشب خواب دیدم به یک ساختمانی وارد شدم که نمی دونم کجاست اما از حجابی که خانمها دارن، میشه گفت ایران هست. حجابشون هم سنتی و مال جنوب ایران هست. خبر ندارم که در این ساختمان چه خبره فقط فکر می کنم اومدیم دور هم باشیم که یهو همه خانمها با وحشت پشت سر من رو نگاه می کنن بدون اینکه فریاد بزنن یا فرار کنن. نگاه می کنم. آقایی به شدت درشت اندام اومد و از پله ها رفت بالا. این آقا روس هست. هم بوره و هم بقیه می گن که روسی هست. به تنها آقای حاضر در ساختمان که رئیس مجموعه است یه چیزی می گه که اون هم انجام نمی ده و با حالت زار صورتش می فهمونه که نمی تونه انجام بده. 
 
مرد روس یهو یه دختر بچه خردسال رو از بغل مادرش می کشه بیرون و شروع می کنه ازش لب گرفتن. از واکنش بقیه معلومه که می خواد جلوی همه با این بچه خردسال س. ک. س کنه. بقیه زنها به اشاره مرد، مادر بچه رو دراز می کنن زمین و دستهاش رو می گیرن که نتونه کاری کنه. 
 
دیدن تقلای بی سرانجام مادر، مرد که صورتش رو بی رمق بر می گردونه، چهره حیوانی مرد که داره با بچه حال می کنه و چهره بچه که هیچ ایده ای نداره مرد داره چیکار می کنه آخرین تصاویری بود که دیدم. 
 
مفهومش چیه. 
تاريخ بروز رساني ( 02 بهمن 1387,ساعت 12:55:19 )
 
بی بی سی PDF چاپ ايميل
امتياز: / 4
نوشته شده توسط سولمازشریف   
17 دي 1387,ساعت 10:01:04
این هم معرفی برنامه های تلویزیون فارسی بی بی سی. برنامه ما هم اسمش اکران هست. ماهی یکبار پخش می شه. 
 
امیدوارم که برنامه موفقی باشه. 
 
 
تاريخ بروز رساني ( 17 دي 1387,ساعت 13:02:04 )
 
اوضاع رسانه ای امروز PDF چاپ ايميل
امتياز: / 3
نوشته شده توسط سولمازشریف   
04 دي 1387,ساعت 23:19:00

تصویر اول:

حقوقی که بابت جان کندن در شیرزنان می گیرم کمتر از 1500 دلار ه. از این مبلغ، ششصد و خورده ای برای سهمم از اجاره یه خونه خیلی خیلی معمولی میره. ( از اون زنهایی نیستم که فقط و فقط به خاطر ارائه دادن یه چیزی که خودشون هم لذت می برن، آویزون طرف می شن و می گن همه چیز وظیفه طرفه. دوست دارم از لحاظ ذهنی سهمم در مخارج زندگی مشخص باشه) خلاصه، از مابقی پولی که می مونه کلاس زبان و مخارج خودم (همون سهم ذهنی) رو باید بچرخونم. واقعیت اینه که اگه گارسون می شدم در شهری مثل نیویورک، درآمدی بیشتر از سردبیری شیرزنان داشتم اما من به همین هم راضی ام و خوشحال.

تازه برای تامین مخارج سال آینده هنوز دارم جون می دم و خبری نیست.

تصویر دوم:

خیلی خیلی وقت پیشها از طرف دولت آمریکا یکی اومده بود پیشم که کار شما به عنوان یک رسانه کار قابل توجهی هست و اگه بخواهید می تونید برای بودجه درخواست بدید. گفتم نه. من با خود بودجه مشکلی ندارم اما تا زمانی که مردم و حداقل همکارانم نگاهشون به این ماجرا عوض نشده، این کار رو نمی کنم.

تصویر سوم:

دوباره خیلی وقت پیشها، خانم محترمی در ایران یک کار، تحویل شیرزنان داد. بحث به حق الزحمه که رسید رقمی گفت که خودش در تمام طول عمرش اصلا اون رقم رو ندیده! می گفت همکار یک رسانه خارجی هست. کار رو بردم پیش چند تا از آشنایانم در همون رسانه. بماند که هیچ ردی نتونستم از ایشون پیدا کنم اما کار رو نگاه کردند و گفتند از لحاظ کیفیتی اصلا جایی در میان کارهای ما نداره اما با این دقایق، در بهترین بخش خبریمون، بهترین هزینه ای که براش در نظر می گیریم 1500 تاست. من هم بدون توجه به بحث کیفی و ... مبلغ گفته شده رو در نظر گرفتم اما ایشون 7 و نیم برابر این رقم رو می خواستند. دختر دوست داشتنی هست و من هم هیچ مشکلی باهاش ندارم حتی بعد از این ماجرا. اما برام مهم بود که بدونم سرچشمه این طمع از کجاست که متوجه شدم همه جا میره میشینه می گه اینا بودجه آمریکا دارن. وضعشون خوبه.

زنگ زدم به یکی از جاها در ایران که مگه بودجه شما چقدره که این، اینطوری می گه! اصلا مگه به جایی اینقدر بودجه هم میدن؟

تصویر چهارم:

دیروز شنیدم یکی از سایتهای نسبتا تازه که نه تخصصی هست و نه حتی کاملا عمومی (یعنی مثلا نه در حوزه مشخصی مثل آی تی یا ورزش کار می کنه و نه حتی عمومی هست که تمام حوزه های رسانه ای اعم از سیاسی، هنری، ورزشی، اجتماعی و ... رو پوشش بده) مبلغ یک میلیون دلار از همون بودجه گرفته. اگرچه عملکرد این سایت یه جورایی راستی هم می زنه اما من می گم هیچکدومه اینا به من ربطی نداره. فقط زورم گرفت. خیلی زیاد. اینا راستین و از این بودجه می گیرن بعد بچه های روشنفکر با فکر باز باید در بیکاری و بدبختی غلط بزنند. با یک میلیون دلار چقدر خبرنگار لایق در ایران می تونستن کار درست و حسابی تحویل بدن. این پول که اصلا معلوم نیست برای چه تعداد آدمی هم هزینه می شه، دقیقا 9 و نیم برابر بودجه سالانه شیرزنان با این همه آدمی که توش کار می کنه، هست! این همه ایده بکر هم داریم.

نتیجه گیری:

جمهوری اسلامی بسیار زیرکه و بر سر ملتی ساده ریاست می کنه. اگه جایی در دنیا تصمیمی بگیره که مفید باشه، کیهان و بقیه شروع می کنند به حاشیه سازی و در نهایت اون حاشیه سازیهاست که پیروز میشه. الان هرکی از خونه باباش قهر می کنه میاد تو وبلاگش یه چیزی درباره بودجه آمریکا می نویسه دریغ از اینکه یه لحظه فکر کنه، همین حضرات که انقلاب کردند و تا روز آخر عمرشون باید به من و نسل من جواب پس بدن که این چه بختکی بود به جونمون انداختند، پول اون اسپری ها، نوار کاست ها، چاپ اعلامیه ها، کاغذها و .... رو از کجا آوردند؟! نیروهاش رو می گیم داوطلبانه بود. وسایل و امکانات که دیگه داوطلبانه نبود! الان از بچه های روزنامه نگار گروههای مختلف، تقریبا چیزی باقی نمونده. همه پخش و پلا شدند. یه گروه منسجم هنوز باقی مونده (قوچانی و تیمش) که کمر به قتلشون بستند و معلوم نیست تا کی دوام بیارن.

از تیم اعتماد ملی و اعتماد هم که خبرهای خوشی شنیده نمیشه و ...

بچه ها نمی رن تو وی او ای کار کنن چون اسمش بده درحالیکه بسیار پرمخاطبه و اگه 4 تا آدم درست و حسابی توش بذارن می تونه خیلی مفید باشه. اگه همون حرفها نبود همین بچه ها به کارهاشون ادامه می دادن و می تونستند رسالت رسانه ای شون رو انجام بدن. نه اینکه حالا مثلا روزنامه های داخل ایران خیلی مستقلند! و اصلا مال گروه و حزبی نیستند!

این روزها خیلی به مریم شبانی و رضا خجسته رحیمی فکر می کنم. دوستای خوبم که تازه هم ازدواج کردند و هر روز دارن طعم تلخ بیکاری رو می چشند. من رو یاد روزهای گند خودم و روزبه تو ایران می اندازند که بیکاری و قرض و بدهی چه از دمارمون در آورد. خدا کنه هیچوقت روزهای ما رو نبینند.

 

تاريخ بروز رساني ( 05 دي 1387,ساعت 12:39:13 )
 
<< شروع < قبل 1 2 بعد > پايان >>

صفحه 1 - 9 از 10
 
Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS